كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

328

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

هم‌پيمان خود ، كمك خواست و او هم پاسخ مثبت داد . بلافاصله رؤساى قريش كه مىديدند بدين وسيله بهانه خوبى براى حمله به مكه به دست محمد ( ص ) افتاده است نقشه ديگرى انديشيدند . صفوان و عكرمه بىطرف مانده بودند ، ولى سهيل ، كه مادر او از قبيله خزاعه بود ، آماده حمله به بكر بود . محمد ( ص ) كه از خبرچينان خود استفاده مىنمود ، به ياران خود گفت به زودى ابو سفيان را در مدينه خواهيد ديد . پس از جنگ خندق ابو سفيان به اين نتيجه رسيده بود كه ادامه جنگ با محمد ( ص ) بدون نتيجه خواهد بود ، بخصوص حالا كه محمد با ازدواج با أمّ حبيبه داماد او نيز شده بود . بلافاصله پس از شكسته شدن پيمان حديبيه ، ابو سفيان به مدينه وارد شد و تقاضاى صلح نمود ، اتفاقى كه دو سال پيش از آن ناممكن به نظر مىرسيد . داستان‌هاى مختلفى درباره پيشنهاد صلح ابو سفيان نقل گرديده است . مىگويند او ابتدا به ديدار دخترش أمّ حبيبه رفت تا از نفوذ او بر محمد ( ص ) استفاده كند ، ولى أمّ حبيبه حتى اجازه نشستن او را بر روى فرش محمد ( ص ) نداد . اين نقل قول درست به نظر نمىآيد ، زيرا محمد ( ص ) در طول زندگى خود هرگز چنين برخوردى را با مهمان اجازه نمىداد . نقل قول بعدى چنين است كه ابو سفيان نظر ابو بكر ، عمر و على ( ع ) را خواستار شد ، كه چنين چيزى نيز عقلانى به نظر نمىرسد ، زيرا خود ابو سفيان بود كه با چهار خليفه اول اسلام مقابله نموده بود . اما او با اين حركت نقش خود را به عنوان يك سياستمدار تيزهوش نشان داد . او كه مىدانست پيروزى اسلام بر مكه غيرقابل اجتناب است و ضمنا خود نيز نمىتوانست اسلام بياورد ، سعى داشت بدين وسيله مكه را مستقيما از زد و خوردهاى قبيله‌اى كنار بكشد ، همان نقشى كه محمد ( ص ) يكسال قبل از ابو بصير براى اجراى آن استفاده نمود . اما قريش ديگر ضعيف‌تر از آن بود كه بتواند كنار بكشد . پس على ( ع ) به ابو سفيان پيشنهاد نمود كه از محمد ( ص ) درخواست نمايد تا او را به عنوان حامى هركدام از مكيان كه قصد تسليم شدن به محمد ( ص ) را دارند مفتخر سازد . اين باعث خواهد شد كه در صورت تسليم شدن مكه هريك از مشركان با تسليم خود به افراد هم‌قبيله خود جان خود را نجات دهند . ابو سفيان موافقت نموده و به مكه بازگشت تا افراد قبيله خود را براى آن واقعه